السيد الطباطبائي
80
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
فرهنگى آن . اين توجه و عطف ذهن ، در بيان مرحوم طباطبائى ، فراز تر است . در حالى كه در متن حديث سخن از « دنيا » هست نه از مردمى به نام عرب ، يا عرب جاهلى . و اسلام هم آئين ها و فرهنگ هاى پيشين را نسخ كرده است . و چون ممكن است اين فرمايش مرحوم طباطبائى بهانه اى به دست ارسطوئيان و صدرويان بدهد ، لازم است با آنان گفتمانى داشته باشيم : آيا اسلام تنها تراث فرهنگى عرب جاهلى را نسخ كرده است ؟ و فرهنگ يهوديت ، مسيحيت ، هندوئى ، و به ويژه بودائيت و به ويژه تر ارسطوئيات را نسخ نكرده است ؟ ! ارسطوئيسم و بوديسم كه امروز صدرويان ما از مخلوط آن دو ، طوفانى به راه انداخته اند ، توسط اسلام نسخ نشده اند ؟ فكر و فرهنگ و دين بودائى چه مزيّتى بر فكر و فرهنگ امت موسى ( ع ) دارد كه آن تاييد شود و اين منسوخ گردد - ؟ ! و همچنين : فكر و فرهنگ ارسطوئى چه مزيّتى بر فكر و فرهنگ موسى دارد كه اسلام آن را محترم و اين را منسوخ كرده است - ؟ ! اگر تورات مُحرّف ، خدا را مى آورد و در تنگاتنگ آغوش يعقوب به كُشتى مشغول مىكند ( كه تا حدودى امكان تاويل دارد و امروز يهوديان و مسيحيان آن را تاويل مى كنند ) آيا اين بيش تر ضد توحيد است يا پايه هاى رسمى و اصول اوليه ارسطوئيسم كه رسماً خدا را مُوجَب ، بى اراده ، مصدر ، خدائى كه نمى توانست نيافريند / عاجز از عدم آفرينش و . . . اعلام مى كنند ؟ - ؟ توحيد يهوديان در مقايسه با ارسطوئيان به حدى صحيح و سالم است كه به هيچ وجه قابل قياس نيست . اگر ارسطوئيسم منسوخ نيست ، اولًا مى بايست آئين موسى ، عيسى و پيامبر اسلام عليهم السلام ، نمى آمدند .